Raz






وقتی بعد از چهل سال، مقدمه فارسی زیارت عاشورا را با دقت خواندم


وقتی بعد از چهل سال، مقدمه فارسی زیارت عاشورا را با دقت خواندم

بعد از چهل سال خواندن زیارت عاشورا، تازه این بار برای اولین‌بار نشستم و
مقدمه فارسی زیارت عاشورا را با دقت خواندم؛
همان مقدمه‌ای که پیش از متن زیارت، برای توضیح تعزیت و آداب این روز آمده است.
در همین مقدمه، دو نکته برای من بسیار برجسته و تکان‌دهنده شد؛ نکاتی که همیشه
از کنارشان گذشته بودم، اما این بار انگار خودشان را به من نشان دادند.

نکته اول: راز، تقیه، و نگهداری حقیقت

این تأمل از یک گفت‌وگو در جلسه قرآن شروع شد.
یکی از دوستان ترکمن من، وقتی داشتیم سوره تحریم
را تفسیر می‌کردیم، نکته‌ای را گفت که مدت‌ها در ذهنم ماند. او می‌گفت بسیاری از
اهل‌سنت هستند که در دل، محبت عمیق به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام دارند،
و حتی در باطن خود، متمایل به ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام‌اند؛ اما به سبب
شرایط محیطی، خانوادگی، اجتماعی یا ترس از پیامدها، این حقیقت را حتی برای نزدیک‌ترین
افراد خانه نیز آشکار نمی‌کنند. گاهی در واپسین لحظات عمر، زن و شوهر به یکدیگر
اعتراف می‌کنند که هر دو در تمام عمر، محبت و تشیع علی را در دل داشته‌اند و هر دو
از یکدیگر پنهان می‌کرده‌اند.

این روایت برای من فقط یک حکایت اجتماعی نبود؛ بلکه روزنه‌ای شد برای فهم دوباره
مفهوم تقیه. تقیه فقط یک حکم فقهی خشک نیست؛
گاهی یک حکمت تاریخی برای حفظ حقیقت است، وقتی ظرف‌ها شکسته، فضا ناآماده،
و گوش‌ها نامحرم‌اند.

روایت

«التَّقِیَّةُ دِينِي وَ دِينُ آبَائِي»

یعنی تقیه، روش من و روش پدران من است.

من وقتی این را کنار فضای سوره تحریم گذاشتم، به این فکر افتادم که گاهی خودِ
پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز برای حفظ مصلحتی بزرگ‌تر، همه چیز را به همه کس
به یک صورت نمی‌گفت. در سوره تحریم، ما با فضایی روبه‌رو هستیم که در آن
راز، نجوا، ملاحظه، و تدبیر در گفتن و نگفتن
حضور دارد. برای من، این سوره یادآور این معنا شد که همیشه آشکارگویی، عین حکمت نیست.
گاهی حقیقت اگر در ظرف نامناسب ریخته شود، نه‌تنها نجات‌بخش نیست، بلکه خودِ حقیقت
را به ابتذال، تحریف، یا دشمنی می‌کشاند.

قرآن کریم

«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ»

«ای پیامبر، چرا آنچه را خدا برای تو حلال کرده بر خود حرام می‌کنی تا رضایت همسرانت را به دست آوری؟»

مقصود من از این اشاره، ورود به اختلافات تفسیری نیست؛ بلکه تأکید بر این نکته است که
در سنت نبوی و ولوی، مدارا، ملاحظه، و نگهداری سرّ
جایگاه دارد. همه حقیقت را نباید در هر مجلس و برای هر ذهنی عریان کرد.

روایت

«مَنْ أَذَاعَ سِرَّنَا فَلَيْسَ مِنَّا»

هر که راز ما را افشا کند، از ما نیست.

اینجا برای من روشن‌تر شد که چرا در سنت عرفانی و ادبی ما نیز، «راز» این‌قدر مهم است.
بزرگان فارسی‌زبان، بارها گفته‌اند که حقیقت، محرم می‌خواهد، نه صرفاً شنونده.

حافظ

هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد
هر که این نکته نداند، ز خطا درگذرد

مولانا

هر کسی را سِرّی از حق در نهان
سرّ او را بر مگو پیش کسان

سعدی

تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد

پس دغدغه من این نیست که حقیقت پنهان بماند؛ دغدغه من این است که
حقیقت، بی‌حساب خرج نشود.
هر سرّی اگر از دهان غیرحکیم بیرون آید، ممکن است به جای هدایت، بهانه‌ای برای فتنه شود.

نکته دوم: ذکر امام مهدی(عج) در مقدمه فارسی زیارت عاشورا

نکته دوم که برای من تازگی داشت، این بود که در همین مقدمه فارسی زیارت عاشورا،
در جمله تعزیت، نام و حضور امام مهدی علیه‌السلام به روشنی آمده است:

تعزیت روز عاشورا

«أَعْظَمَ اللَّهُ أُجُورَنَا بِمُصَابِنَا بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ
وَجَعَلَنَا وَإِيَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبِينَ بِثَارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ
الإِمَامِ الْمَهْدِيِّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ»

من سال‌ها این متن را دیده بودم، اما انگار فقط از روی آن عبور کرده بودم.
این بار برایم روشن شد که عاشورا فقط یک سوگ تاریخی نیست؛
یک عهد زنده تا ظهور است.
یعنی عزاداریِ حسین علیه‌السلام در منطق اهل‌بیت، بدون پیوند با طلب ثار و
بدون اتصال به امام مهدی علیه‌السلام ناقص می‌ماند.

این نکته، افق عاشورا را از گذشته به آینده می‌برد. از گریه، به مسئولیت.
از مصیبت، به مأموریت.
از روضه، به انتظار.

نقل از امام باقر علیه‌السلام در سنت زیارت عاشورا

در توضیح این فراز، وعده همراهی با «امام منصور» و طلب خون حسین علیه‌السلام
به امام مهدی علیه‌السلام پیوند می‌خورد؛ یعنی کربلا در منطق اهل‌بیت،
حادثه‌ای بسته و تمام‌شده نیست، بلکه در ظهور به گشایش نهایی می‌رسد.

این فهم برای من بسیار مهم بود؛ چون نشان داد محبت حسین، اگر به مهدی نرسد،
هنوز تمام نشده است. اشک اگر به بصیرت و عهد ختم نشود، نیمه‌راه مانده است.

پیوند محمد بن عبدالله(ص) و حسین اباعبدالله(ع)

نکته سومی که در دل این تأمل برای من روشن‌تر شد، پیوند عمیق
محمد بن عبدالله و
حسین اباعبدالله بود.

برای من چنین معنا شد که:
محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله خلاصه، ختم،
و تصدیق‌کننده همه عباد خالص پیش از خود است؛
و حسین علیه‌السلام پدر و محور بیداری
عباد خالص بعد از اهل کساست.
یعنی اگر در وجود پیامبر، عصاره خط توحید و نبوت جمع شده،
در وجود حسین، خط وفاداری، شهادت، و نگهداری حقیقت برای امتداد آینده متجلی شده است.

حدیث مشهور

«حُسَيْنٌ مِنِّي وَأَنَا مِنْ حُسَيْنٍ»

بخش اول حدیث روشن است: حسین از من است؛ از اهل‌بیت من، از جان من، از تداوم نور من.
اما بخش دوم برای من همیشه عمیق‌تر بوده است: «من از حسینم».
گویی پیامبر می‌فرماید بقاء راه من، زنده‌ماندن یاد من، و حفظ حقیقت دین من
در آینده، با حسین پیوند خورده است.

پس محمد، خاتمِ عباد خالص پیشین است؛ و حسین، اباعبداللهِ عباد خالصِ پسین.
محمد، جمع‌بندی حقیقت پیش از خود است؛ حسین، خون جاری حقیقت برای بعد از خود.

هشدار برای زمان حاضر: خطر شیعه برون‌گرا و افشای بی‌حکمت

دغدغه اصلی من در زمان حاضر همین‌جاست.
مشکل فقط دشمن بیرونی نیست. گاهی
خطر از درونِ شیعه و از برون‌گراییِ بی‌مهار
پدید می‌آید؛ از جایی که بعضی‌ها به اسم روشنگری، به اسم عقلانیت، یا به اسم دفاع از اهل‌بیت،
اسرار، لطایف، و معارف عمیق را بی‌حساب برای هر مخاطبی می‌گویند؛
بدون آنکه ظرفیت مخاطب، زمینه تاریخی، و خطر بدفهمی را در نظر بگیرند.

نتیجه این کار چیست؟

  • روایت، از جایگاه تربیتی و قدسی خود خارج می‌شود و به ماده خام جدل و تمسخر بدل می‌شود.
  • احادیث، تکه‌تکه و بی‌سیاق نقل می‌شوند و وسیله توجیه عقلانیت‌های ناقص و خودساخته می‌گردند.
  • معارف اهل‌بیت، به جای آنکه در دل مؤمن ریشه بدوانند، در فضای عمومی مصرف و مستهلک می‌شوند.
  • شیعه، به جای عمق، به نمایش رو می‌آورد؛ و نمایش‌گری، جای تقوا و حکمت را می‌گیرد.

هشدار من این است که اگر این مسیر ادامه پیدا کند، اگر افراط در برون‌گرایی و
افشای بی‌حکمت ادامه یابد، بعید نیست دوباره به دورانی نزدیک شویم که
تقیه لازم شود؛ حتی از خانواده خود.

این سخن از سر ترس نیست؛ از سر تجربه تاریخی است.
تشیع همیشه با دو چیز زنده مانده است:
عشق و حکمت.
اگر عشق بماند و حکمت برود، احساسات بی‌مهار می‌شود.
و اگر حکمت بماند و عشق برود، دین به خشکی و محاسبه تقلیل می‌یابد.
راه اهل‌بیت، جمع میان این دو است.

قرآن و ادب دینی، هر دو به ما آداب گفتن می‌آموزند

قرآن کریم

«ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ»

با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن.

قرآن کریم

«وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ»

مفسران بارها از این آیه الهام گرفته‌اند که هر سرمایه‌ای را نباید در اختیار
کسی گذاشت که ظرفیت نگهداری آن را ندارد؛ و چه سرمایه‌ای بالاتر از سرّ ولایت؟

این‌جاست که دوباره باید از خود بپرسیم:
آیا هرچه می‌دانیم، باید بگوییم؟
آیا هرچه شنیده‌ایم، باید منتشر کنیم؟
آیا هر سخن حقی، در هر زمان و برای هر مخاطبی، حقِ گفتن دارد؟

مولانا

هر که او بیدارتر، پر دردتر
هر که او آگاه‌تر، رخ زردتر

حافظ

حدیث عشق ز حافظ شنو، نه از واعظ
اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد

یعنی حقیقت فقط با دانستن منتقل نمی‌شود؛ با سوختن، با امانت، و با ادب منتقل می‌شود.

جمع‌بندی

آنچه من بعد از این دقت در مقدمه فارسی زیارت عاشورا فهمیدم، این بود که:

  • تشیع فقط محبت نیست؛ حفظ امانت محبت هم هست.
  • هر حقیقتی را نمی‌توان و نباید بی‌حساب آشکار کرد.
  • ذکر امام مهدی علیه‌السلام در مقدمه تعزیت عاشورا نشان می‌دهد که عاشورا، تا ظهور امتداد دارد.
  • محمد بن عبدالله صلی‌الله‌علیه‌وآله و حسین اباعبدالله علیه‌السلام دو حلقه جدا نیستند؛ یک حقیقت ممتدند.
  • خطر امروز، فقط دشمنی بیرون نیست؛ گاهی افراط و برون‌گراییِ ناپخته از درون، برای شیعه خطر می‌آفریند.

پس شاید امروز بیش از همیشه، به این سه چیز نیاز داریم:

  • محبتِ حسینی
  • حکمتِ علوی
  • صبرِ مهدوی

نه آن‌چنان خاموش شویم که حقیقت دفن شود،
و نه آن‌چنان بی‌محابا سخن بگوییم که حقیقت لوث شود.
هنر مؤمن، فقط در دانستن نیست؛
در چگونه گفتن، کِی گفتن، و به چه کسی گفتن است.


Scroll to Top